درباره ما | تماس با ما | ارسال محتوا برای قرار دادن در سایت | تبادل لینک | تبلیغات

» عمومی » داستانها » حسادت
 

         مایلید به صفحه اول بروید و فهرست مطالب سایت را مرور کنید؟


در مسابقه پیام کوتاه سایت شرکت کنید و هر ماه یک وب کم هدیه بگیرید

یانی کریسومالیس، از بزرگترین موسیقیدانان دنیا (زندگینامه + آثار + عکسها + دانلود رایگان + خرید اینترنتی آهنگهای یانی)
عکسهای جدید یانگوم در اینجا
بدون سانسور با زیر نویس فارسی با قیمت نهایی 700 تومان
عکسهای بازیگران امپراطور دریا در اینجا
امپراطور دریا بدون سانسور با زیر نویس فارسی با قیمت نهایی 7000 تومان
2500 صفحه مطلب آموزشی فارسی (از صفر تا گرافیک و طراحی و برنامه نویسی حرفه ای وب)
صدها کلیپ و فایل صوتی و هزاران تصویر و فایل متنی خنده دار

حراج بینظیر فیلم، بیش از دویست عنوان فیلم هالیوودی با قیمتی بسیار ازران


در مورد فایلهای قابل دانلود سایت توجه کنید که، تعدادی از آنها در قالب Word یا PowerPoint است، اما برای خواندن اکثر فایلها و مقاله های این سایت که از نوع PDF هستند، نیاز به acrobat reader دارید
اگر لینکی دچار مشکل بود در قسمت نظرات مشخصات لینک را بنویسید تا آنرا تصحیح کنم
لینکهای دانلود را منحصرا با (کلیک راست + Save Target As) بر روی لینک مذکور دانلود کنید
* اگر صفحه ای که وارد آن شده اید با ستاره شروع می شود نشان دهنده این است که این پست شامل یک مبحث خاص است و چیزی بیش از یک پست ساده است، یعنی انتهای تاپیک باز است هر هفته احتمال دارد مطلب جدیدی به این مبحث اضافه شود

حسادت

این دخترک جلف! فکر می‌کند، از همه زیباتر است.
یوهو، موهایش بعد از فر شش‌ماهه، دوباره رشد کرده است.
بعد هم این چکمه‌های کوتاهی که پوشیده است، خیلی احمقانه هستند.
به‌علاوه هیچ‌چیز نمی‌داند. او در مورد هیچ‌چیز، اطلاعات ندارد.
همیشه وقتی پسر را می‌بیند، مثل هنرپیشه‌ها موهای خود را به عقب می‌اندازد.
حتی یک آدم کور هم متوجه می‌شود که چه فیلمی می‌آید.
بسیار خوب، قبول. او خیلی خوب می‌رقصد. بهتر از من.
اعتراف می‌کنم. صدایی بسیار خوب و چشم‌های زیبا دارد،
اما دیگر این قیل‌و‌قال دائمی چیست؟ بعد از پنج دقیقه، اعصاب آدم را خرد می‌کند.

و مرد با او... ساعـت‌ها حرف می‌زند. مخصوصاً به آن‌ها نگاه نمی‌کند.
نه، حالا دستش را دور گردن زن می‌اندازد.
می‌خواهم از این‌جا دور شوم! اما حتماً زن دوست دارد که من همین کار را انجام دهم.
در این صورت پیروز شده است.

در دستشویی به آینه نگاه می‌کنم و چشم‌های خود را زشت و مهوع می‌یابم.
در هر صورت حالت تهوع دارم.
دقیقاً حالا باید بیهوش شوم. به این ترتیب مرد متأسف خواهد شد که ساعت‌ها با او گفت‌وگو کرده است.
حتی وقتی از دستشویی برمی‌گردم، مرد آن‌جا ایستاده است : «برویم؟»
سعی می‌کنم وقتی به او جواب می‌دهم: «اگر تو میل داری...» حتی‌المقدور بی‌تفاوت جلوه کنم.
در حالی که اصلاً نمی‌توانم بگویم که چقدر خوشحالم. به در که می‌رسیم از او می‌پرسم، مشکل کریستن
چیست.

«آه خدایا. چه آدم اعصاب‌خرد کنی! وای...!»
زیر لب می‌گویم:
«به‌نظر من که خیلی مهربان است.»


داستان حسادت / تانیا سیمرمان
ترجمه / مهشید میرمعزی



به صفحه اول بروید و مطلب جدیدی را مطالعه کنید
»» شما میتوانید ضمن ارتباط با مدیر نظرتان راجع به مطلب این صفحه را بیان کنید
            *
ایمیل و حرفهای خصوصی شما محفوظ است و به سایرین نمایش داده نمیشود.
            *
اگر وبلاگ یا سایت یا اطلاعات دیگری خواستید وارد کنید در قسمت نظر وارد کنید.
            *
به دلیل جلوگیری از توهینهای احتمالی از درج مستقیم کامنتها معذوریم.
            *
کامنتهای بدون نام و ایمیل یا با نام و ایمیل حاوی تمسخر و توهین، اصلا خوانده نمی شوند.
            * نظرات و حتی انتقادات مربوط به هر صفحه پس از تایید، در زیر مطالب همان صفحه در معرض دید قرار خواهد گرفت.
            * پاسخ کامنتها یا در زیر آنها درج می شود یا به ایمیل افراد ارسال می گردد.

*نام  
*ایمیل  
سایت  
*متن  
 
»» شما میتوانید به دیگران  دعوت بازدید از مطلب این صفحه را ارسال کنید
ایمیل شما
ایمیل دوستتان
»» شما میتوانید برای عضویت و اطلاع از بروزرسانیهای سایت اقدام کنید
نام
ایمیل

»» شما میتوانید به صفحه اول بروید و مطلب جدیدی را مطالعه کنید D: ((: 



Copyright © 2007 REDTERM.COM, All rights are reserved.
مشاهده یکی از فهرستها   عمومی کامپیوتر و اینترنت طراحی وب زبان