درباره ما | تماس با ما | ارسال محتوا برای قرار دادن در سایت | تبادل لینک | تبلیغات

» عمومی » داستانها » چلا هل لوز
 

         مایلید به صفحه اول بروید و فهرست مطالب سایت را مرور کنید؟


در مسابقه پیام کوتاه سایت شرکت کنید و هر ماه یک وب کم هدیه بگیرید

یانی کریسومالیس، از بزرگترین موسیقیدانان دنیا (زندگینامه + آثار + عکسها + دانلود رایگان + خرید اینترنتی آهنگهای یانی)
عکسهای جدید یانگوم در اینجا
بدون سانسور با زیر نویس فارسی با قیمت نهایی 700 تومان
عکسهای بازیگران امپراطور دریا در اینجا
امپراطور دریا بدون سانسور با زیر نویس فارسی با قیمت نهایی 7000 تومان
2500 صفحه مطلب آموزشی فارسی (از صفر تا گرافیک و طراحی و برنامه نویسی حرفه ای وب)
صدها کلیپ و فایل صوتی و هزاران تصویر و فایل متنی خنده دار

حراج بینظیر فیلم، بیش از دویست عنوان فیلم هالیوودی با قیمتی بسیار ازران


در مورد فایلهای قابل دانلود سایت توجه کنید که، تعدادی از آنها در قالب Word یا PowerPoint است، اما برای خواندن اکثر فایلها و مقاله های این سایت که از نوع PDF هستند، نیاز به acrobat reader دارید
اگر لینکی دچار مشکل بود در قسمت نظرات مشخصات لینک را بنویسید تا آنرا تصحیح کنم
لینکهای دانلود را منحصرا با (کلیک راست + Save Target As) بر روی لینک مذکور دانلود کنید
* اگر صفحه ای که وارد آن شده اید با ستاره شروع می شود نشان دهنده این است که این پست شامل یک مبحث خاص است و چیزی بیش از یک پست ساده است، یعنی انتهای تاپیک باز است هر هفته احتمال دارد مطلب جدیدی به این مبحث اضافه شود

چلا هل لوز (چرا هر روز)

زن دستش را در موهاي دختر کرد و رشته اي از موهايش را در دست گرفت و گفت :
مامان امروز مهمون داره. گل گل خانوم بايد چي کار کنه ؟! دختر سرش را کمي عقب
برد.
زن به چشمان دختر نگاه کرد و گفت: جواب مامان رو نمي دي ؟!؟ دختر خودش
را تکان داد و روي پا بلند شد و گفت : خب مي دونم!! چلا هل لوز مي پلسي؟!
بايد بلم تو اتاخ. دلو ببندم. با علوسکام بازي کنم.
زن دختر را بغل کرد و گفت: حالا شدي گل گل مامان. پس برو تو اتاق و با عروسکات بازي کن.
ماماني هم بعدا ميآد باهات بازي مي کنه! باشه عروسکم؟!؟
دختر شستش را در دهانش کرد و حرفي نزد. زن دختر را به اتاق برد.
دختر عروسکش را بغل کرد و گفت : خوبي مل مل خانوم؟! ماماني املوز مهمون داله. بايد ساکت باشيو گيه نکني!
زن در اتاق را قفل کرد. به اتاق رفت. به ساعتش نگاه کرد. دير کرده بود. عطر را از روي ميز برداشت.
صداي زنگ آمد. زن دکمه ي بالايي يقه اش را باز کرد.
دختر موهاي عروسک را ناز کرد و گفت : مهمون مامان اومد! بذال صندلي رو بيالم ببينم کيه! گيه نکن بلاي تو ام تعليف مي کنم.
زن روي مبل نشست. مرد کتش را درآورد. دختر گفت: همون آقا هميشگيس!
دختر از روي صندلي پايين آمد. عروسک را بغل کرد و روي تخت دراز کشيد. تلفن زنگ زد.
دختر به سمت تلفن برگشت. زن لبانش را از روي لبان مرد برداشت. به تلفن نگاه کرد.
شماره شوهرش بود
مرد زن را به طرف خود کشيد و زن لباسهای او را...
دختر عروسک را ناز کرد و گفت : ماماني گفته تلفنو بل نداليم. آخه وخ نداله با بابايي صبت کنه. خب مهمون داله!

ارسال داستان :
فرنوش زنگوئي


 



به صفحه اول بروید و مطلب جدیدی را مطالعه کنید
»» شما میتوانید ضمن ارتباط با مدیر نظرتان راجع به مطلب این صفحه را بیان کنید
            *
ایمیل و حرفهای خصوصی شما محفوظ است و به سایرین نمایش داده نمیشود.
            *
اگر وبلاگ یا سایت یا اطلاعات دیگری خواستید وارد کنید در قسمت نظر وارد کنید.
            *
به دلیل جلوگیری از توهینهای احتمالی از درج مستقیم کامنتها معذوریم.
            *
کامنتهای بدون نام و ایمیل یا با نام و ایمیل حاوی تمسخر و توهین، اصلا خوانده نمی شوند.
            * نظرات و حتی انتقادات مربوط به هر صفحه پس از تایید، در زیر مطالب همان صفحه در معرض دید قرار خواهد گرفت.
            * پاسخ کامنتها یا در زیر آنها درج می شود یا به ایمیل افراد ارسال می گردد.

*نام  
*ایمیل  
سایت  
*متن  
 
»» شما میتوانید به دیگران  دعوت بازدید از مطلب این صفحه را ارسال کنید
ایمیل شما
ایمیل دوستتان
»» شما میتوانید برای عضویت و اطلاع از بروزرسانیهای سایت اقدام کنید
نام
ایمیل

»» شما میتوانید به صفحه اول بروید و مطلب جدیدی را مطالعه کنید D: ((: 



Copyright © 2007 REDTERM.COM, All rights are reserved.
مشاهده یکی از فهرستها   عمومی کامپیوتر و اینترنت طراحی وب زبان